تبليغاتX
کدئين
مواد لازم :
بادمجان 2 تا / تخم مرغ 2 تا / شیر 2 قاشق / سیر، نمک، فلفل و زردچوبه به اندازه دلخواه
طرز تهیه :
بادمجانها را پوست بکنید، حلقه کنید و با سیر سرخ کنید؛
شعله کم باشد، در تابه هم بسته.
تخم مرغها را بشکنید، هم بزنید، شیر و نمک و فلفل اضافه کنید؛
در روغن داغ سرخ کنید، در تابه هم بسته.
بادمجانها را روی تخم مرغها بچینید، املت را لوله یا تا کنید و در بشقاب سرو کنید.

پ‌ن: املت کدو هم دقیقا همین طور است فقط به جای بادمجان از کدو استفاده کنید!
|
به تازگی در یک نظرسنجی از مردم جهان پرسیده شد:
نظر خودتان را راجع به راه حل کمبود غذا در سایر کشورها بیان کنید.
اما کسی جوابی نداد!

چون
در آسیا کسی نمی‌دانست نظر یعنی چه
در آفریقا کسی نمی‌دانست غذا یعنی چه
در اروپا کسی نمی‌دانست کمبود یعنی چه
و در آمریکا کسی نمی‌دانست سایر کشورها یعنی چه!
ایمیلی از یک دوست
|
تا فیلتر نشده
ایــــــنـــــجـــــا
رو ببین
|

«درود بر مخالف من»؟
به قول یارو : آخه تو ریش داری، این حرفا چیه می زنی؟

|

خب میخوای واسه وبلاگت تبلیغ کنی؟ بــاشه.
دیگه «وبلاگ خوبي دارين» رو ننویس!
|

حقوق بشر خیلی خوبه
اما آخه با «اشدا علی الکفار» چی کار کنیم!؟

|

-  آقا دو تا ژامبون تنوری، یکیش با نون اضافه باشه
-  کدومش؟
- ...
|

 از ترس سکوت جرات نداشت خاموشش کنه
به صدای فن کامپیوتر عادت کرده بود

|

در رقابت‌های پینگ‌پنگ ایران اتفاق افتاد
موسسه مالی اعتباری انصار بلاروس را برد...

|

[...]
   اولی: مرسی بابت حرف‌هات
سومی: ببخشید
   اولی: عذرخواهی لازم نیست
سومی: با خودم بودم،
           می‌بینمت
   اولی: خداحافظ.

|

ساختن «اوتوپـیا» براساس «فکت‌ها»
شبیه ساختن آثار باستانیه
یا مثلا برنامه‌ریزی برای بی‌برنامگی
یا مثل گرفتن مجوز پلیس برای اعتراض‌های خیابانی!

آدم‌های کم‌ذوق هر چهار‌ تاش رو دوست دارن.

|

در جوامع ابتدایی همبستگی افراد براساس شباهت‌ها بود
و در جوامع جدید بر اساس تفاوت‌ها.
اکنون منشا نیاز و همبستگی در تفاوت است نه مشابهت؛
آنچه من دارم، تو نداری
و برعکس.
پس عده‌ای باید بیکاری کنن
|
الاعمالُ بالنیات؟
|

اغلب یکی هست که بخنده

|

سی سال در خیابان‌ها پرسه زدم
یک چمدان اسلحه دارم
نه عشقی
نه زنی
Eric Burdon
|
اولی: حالا دیگه شوهرتو به رخم میکشی؟
دومی: آره...! پس چی رو به رخت بکشم؟!
اولی: شوهر منو به رخم بکش
دومی: آخه چاقو که دسته خودش رو نمی‌بره
اولی: هـــا؟
دومی: مگه نمی‌دونستی؟
اولی: چرا! اما برام نهادینه نشده بود
|

Interstellar Overdrive
|
حذف شد
|
حذف شد
|
با خنده از من خواست تا کاری براش بکنم
من هم یک گلوله تو سرش خالی کردم
گفتم باشه برای بعد...
|
به علت تغییر وضعیت روانی، این پست حذف شد
|
- خوبه؟ بهم میاد؟
- (با طعنه) نه! خیلی زشت شدی
- (با خنده) دلتم بخواد، پررو...
دیگه شرمنده
کم کم دارم منگل می‌شم

|

دقت کردین این اواخر مطلب‌ها چه جوری شدن؟
|
تا تصمیم نگرفتت، بگیرش
|

خیلی مهم نیست اما
علی رفت و باراک در آمد
|
اکنون می‌ترسم
از آنکه فراموش کنم
چگونه صداها کلمه می‌سازند و یا جمله
نه
دیگر سخن نمی‌گویم
و چه می‌توان گفت
وقتی
نه کسی اینجاست
و نه حرفی هست برای گفتن
Sopor Aeternus
|
حذف شد
|
|
گفته‌اند: تراژدی بزرگ آن است که آنچه را می‌خواهی نداشته باشی
اما تراژدی بزرگ‌تر هنگامی است که آن را به دست آوری.
همیشه به یاد آن جمله Annie Hall هستم که
" نمی‌خوام عضو اون کلوپی باشم که آدمایی مثل من رو به عضویت می‌گیره."

در هر امیدی گونه‌ای طمع نهفته
چرا که هر دو حریص آینده‌اند
و "نابهنگامی" زاییده این امید است
وقتی که زمان "می‌توانستن" فرا رسد
زمان "توانستن" گذشته

امید و ناامیدی
هر دو با حسرت آمیخته‌ اما
امید فرصت سوز است و ناامیدی زمزمه هر آغاز مایوسانه
|

From the Bottom of My Heart
FuCccKkkk  MEeeee...ee
|

شانه‌هایت را برای
شانه کردن دوست دارم
|
و تو
به قدر زشتی من
سرخوشی
|
...
باغ بی‌برگی، روز و شب تنهاست
ساز او باران، سرودش باد.
جامه‌اش شولای عریانی‌ست.
...
گو بروید، یا نروید، هر چه در هرجا که خواهد، یا نمی‌خواهد؛
باغبان و رهگذاری نیست.
باغ نومیدان، چشم در راه بهاری نیست.
...
تهران، خرداد 1335
|
تازه امروز پاییز اومد
وسط آبان
آفرین واقعا!
همین یکی کم بود
بعد از اخوان هم که دیگه خجالت آوره درباره پاییز نوشتن
پس خفه شو
هزارباره «باغ من» رو بخون
به من چه که...
|
با خیلی زن‌ها می‌توان خوابید اما
فقط تعداد كمی از آن‌ها هستند
كه می‌توان با آن‌ها بیدار ماند.
برتراند راسل
|

هنر اینه که ببازی
اما به دست برنده
|


عجبا! از این
در «دومی» اول بودن
|
So as I write to you
Of what is done and to do
Maybe you'll understand
And won't cry for this man


 این را که شنیدم
دوباره به زمین خیره شدم
در انتظار تحسین دیگران!
|

جمهوری‌خواهان با شعار جنگ می‌آیند و با صلح می‌روند
دموکرات‌ها با شعار صلح می‌آیند و با جنگ می‌روند.
منبع ناشناس
|



از من ایشان را هزاران یاد باد
|

این پست هم به دلیل لوس بوده‌گی از میان برداشته شد.
|

از قدیم گفتن
حرف زدن بلد نیستی، حرف نزدن که بلدی
|

Ticking away the moments that make up a dull day
You fritter and waste the hours in an off hand way
|

دموکراسی آنان «بی صفت» است و ما «با صفت»
روشنـفـکری آنان «بی صفت» است و ما «با صفت»
اســتــبــداد آنان «بی صفت» است و ما «با صفت»
تـعــلـیـمـات آنان «بی صفت» است و ما «با صفت»
آخر
اصــلاحــات آنان «با صـفت» بود و ما «بی صفت»


پینوشت
صفت : اسم + ی
|

در اِلیزه بودم شاید
کارلا بود و نیکولا
ژانپل و سیمون...
شراب میخوردند گویا
و من این سو
جام دوغ در دست
به فریاد، میخواندم
« گاوهامان شیرافشان باد! »
|